روزهای غم انگیز وعجیبی رو داریم پشت سر می ذاریم
کسی هست که غمگین نباشه
کسی هست که فکرش درگیر نباشه
با هر دیدگاهی
ایم روزها خیلی بیشتر از قبل اخبار رو دنبال می کنم و این داره اذیتم می کنه ولی چاره ای نیست و بدتر اینکه فایده ای هم نداره و کاری هم ازم بر نمیاد
وبلاگ ها رو می خونم همه دیدگاه ها رو با دقت ولی به نتیجه ای نمی رسم نمی دونم شاید نمی تونم هیچ نظر قطعی بدم و برای همین برای هیچ کدوم از این پست ها کامنتی نذاشتم
تنها چیزایی که می دونم توی وجود همه مون مشترکه غم از دست رفتن جوون هاس
غم آشفتگی مملکته
کاش این جوری نبود
کاش همه چی روال بهتری رو طی می کرد
کاش دنیا انقدر درگیر سیاست نبود
کاش یه کم چیزای دیگه پررنگ تر از سیاست ب.د
دیگه نمیشه هیچ حرفی رو باور کرد
از هیچ کسی
دلم شکسته
منی که نه توان و نه دل رفتن دارم و زندگی توی همین جا رو دوست دارم و برام امکان پذیره
اونی که توان و دل رفتن داره ومیره و دل می کنه
هر دو یه غم مشترک داریم
کاش دنیامون جای قشنگ تری بود
دلم نمی خواست هیچچی درباره اش بنویسم ولی غمگینم و وسط این غمگینی هام یه امید هم هست
زندگی هست هنوز... پس امیدم باید باشه دیگه
مگه نه
برچسب:
نویسنده: هستی حیدریان