خرید بک لینک
روزای بهاری هم داره به سرعت می گدره

ماه رمضان دوست داشتنی هم داره از راه میرسه

کاش امسال توشه من از این ماه سنگین باشه

خیلی وقته که ننوشتم ورشته کلام از دستم رفته ومجبورم دوباره پراکنده نویسی کنم صرفا جهت به یادموندن

جمعه هفته پیش روز خوبی رو با خانواده ام گدروندم

از اونجایی که همسرچندروزی برای کمک به یه دوستی برای انت..خابات سخت مشغول بود من چندروزی خیلی تنها بودم وواقعا احساس افسردگی می کردم

همسر هم با یه پیام که از شنبه در خدمتمه سروته قضیه رو هم آورد

صبح زود جمعه رفتم خونه مامانم اینا وباهم رفتیم رای دادیم

بعد خواهراهم اومدن وناهار رو باهم خوردیم وبساز پیک نیک عصرونه رو جمع کردیم ورفتیم پارک

کلی خرف زدیم وآهنگ گوش کردیم وقدم زدیم وبا شیطنت های خواهرزاده جونی هام لذت بردیم

دخترای خواهر بزرگه بهاره والناودخترای خواهرکوچیکتره مهسا وگلسا

واقعا بودن باهاشون آدم رو ازدنیای بزرگتری دور می کنه ولذت بچگی رو تجربه می کنی

خلاصه بعد عصرونه اومدیم خونه واومدن همسری ها وشام ونخود نخود هر که رود خانه خود

درباره کارهم که جمدوقتی بود مردد بودم با همسری مشورت کردیم والبته باز هم تصمیم رو سپرد به خودم

من هم به این نتیجه رسیدم که لااقل تا پاییز رو کار کنم وبعدش به خودم استراحت بدم

راستش باید به چند تا هدف هرچند کوچیک برسم که یکی از اونا خرید یه سری وسایل برای خونه والبته یه قرعه خونگی بزرگه که باید برای شروعش هیچ بدهی نداشته باشیم

نتیجه این شد که تا آذر کارم تمدید شد البته با یه سری تغییرات که با مدیرمون هماهنگ شد

به امید بهتر شدن اوضاع انشاله...

هفته ای که گذشت چند تا اتفاق بد شنیدم که واقعا قلبم رو به درد آورد

اولیش سوختگی شدیدپسرخاله وهمسر شوهر، خواهر شوهر(می دونم نسبت خیلی دوریه ولی مت دورادور این زن وشوهر رو دیدم وبدتر اینکه خانومه تا20روز دیگه قراره زایمان کنه)

هردو توبیمارستان بسترین وحالشون اصلا خوب نیست براشون از ته قلبم آرزوی سلامتی دارم خدابه کوچولوی توی وجودش رحم کنه.

دومیش هم فوت پسرعموی جوون مامانم که یع بچه چهارساله وزن جوون داره خدا بهشون صبر بده

سومیش هم دست همسرکه تو شرکت با بی حواسی یکی از همکاراش موندزیردستگاه وخدارحم کردکه سریع دستش رو برداشت ویه برش عمیق توی شصت دستش شد نتیجه این حادثه..

آدم این جوروقتا به حقارت دنیا پی نی بره وحیف که زود فراموش می کنیم.

خیلی تلخ نوشتم شرمنده...

برچسب: نویسنده: هستی حیدریان تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 1:54

صفحه بندی