راضی ام به آخراهفته های با خانواده همسر که کناررودخونه وطبیعت می گذره وروزهایی که ظهر میرم خونه مامان اینا وشب همسر میاد.
راضی ام به کارجدید طاهر که کمترخسته میشه ودرآمدش بهتره وخوشحالتره اینجوری وقت بیشتری هم داریم برای با هم بودن.
برنامه شمال خواهرشوهراینا ومادرشوهراینا موکول شده به 3شهریور به ما هم اصرار می کنن که باهاشون بریم ولی هردومون زیاد راضی نیستیم ولی به ما اعتباری نیست شاید دقیقه نود تصمیم مون عوض بشه.
خودم هنوز مشغول کارم وراستش نمی تونم خودم رو راضی کنم که دیگه نرم سرکار انگار یه جورعادت شده وترس از اینکه نرم وتو خونه موندن بیشتر اذیتم کنه خصوصا اینکه طاهر هرروز بیشتر مصر میشه که بچه دارنشیم
وفقط منطق خودش روقبول داره ودلایلی که خیلی هاشون روقبول ندارم وبعضی هاشون هم توی دلم ترس ایجاد میکنه ومن هم زیاد اصرار نمی کنم نمی دونم واقعا چی بهتره وچی درسته خودم هم دیگه مثل قبل مشتاق نیستم وته دلم هم می دونم که داریم اشتباه می کنیم ولی واقعا نمی دونم چه طور می تونم همسرروراضی کنم.
داشتم خوب می نوشتم ها نمی دونم چی شد غر زدم بی خیال...