خرید بک لینک
هفته ای که گذشت...

پنج شنبه ظهر که رفتم خونه همسر هم زودی اومد وکنارهم ناهارخوردیم ویه چرت خوابیدیم بیدارشدیم وبرای رفتن به عروسی آماده شدیم.بله عروسی دوست همسری بود که مارو هم دعوت کرده بود ومن به جزآقای داماد کسی رو نمی شناختم وتا لحظه آخردودل بودم سررفتن ولی چون خیلی وقت بود عروسی نرفته بودیم دلم می خواست برم که روحیه ام هم عوض شه.خلاصه که خوشگل کردیم وچند تاعکس هم خودم گرفتم واون یکی دوست همسرآقارضا اومد دنبالمون البته ایشون هنوز مجرده.رفتم توتالار وحس خوبی نداشتم بالاخره سریه میز که خلوت بود دوربود نشستم خوش شانس بودم اون ها هم نسبت خیلی دوری داشتن وبا هم یه کم حرف زدیم وخوب بود.عروس وداماد قشنگ بودن ولی موهای عروس خیلی روشن بود وسنش روزیاد نشون میداد با چهره ای که داشت به نظرم خیلی میشد جالبترآرایشش کنن وجالب اینکه رنگ موهای خواهرش هم عین خودش بود وهردو رفته بودن یه آرایشگاه.ازاول تا آخر عروسی یه لبخندگنده روی لبای من بود نمی دونم همه اینجورین یا نه ولی من خیلی ذوق می کنم برای عروسی خیلی ها...

بعد شام هم مراسم آتیش بازی داشتن وبعد هم اومدیم خونه.برای فرداش قراربود برم خونه خواهری که همسر گفت میشه نری با هم بریم بیرون من هم نزدم توی ذوقش گفتم باشه.

صبح که بیدارشدیم یه صبحونه مفصل خوردیم وهمسرتی وی تماشاکرد ومن هم چون خونه خیلی به همریخته بود یواش یواش کارمی کردم.راستش چندروز پیش داشتم به خونه تکونی فکرمی کردم واینکه چندوقته عمیق تمیزکاری نکردم حالم رو بدکرد تصمیم گرفتم یه تمیزکاری کنم البته به خودم فشارنیارم اگه بتونم.اون روز گاز وهود وفر وچندتاکشوروتمیزکردم ودرهمین حین هم قرمه سبزی هم گذاشتم وبرنج هم خیس کردم که همسرگفت آماده شوبریم بیرون.با آژانس رفتیم تاآزادگان که همسر میخواست یه امانتی به دوستش بده وبعد همین جوری پیاده روی کردیم ولبو خوردیم ویه کم خرید کردیم دوتا بلوز برای خودم ولباس ز...ویه بلوزوشلوارمعمولی برای همسری وحوله واین جورچیزا.حال هردومون خوب بود وواقعا خوش گذشت هردومون یه تیپ اسپرت زده بودیم با کتونی وشلوارجین همسرانقدرذوق می کرد من کتونی وشلوارجین پوشیدم خیلی دوست داره من اینجوری بگردم.

تا9بیرون بودیم وبعد هم اومدیم خونه وبرنج رو دم گذاشتم وشام خوردیم ومن تادیروقت بیداربودم وخوابم نمیبرد خیلی فکرکردم به خیلی چیزا وساعت2.5خوابم برد.

هنوز هم کارای خونه ادامه داره دیروز دوتااتاق خواب هاروتمیزکاری کردم وامروز ایشاله پذیرایی رو تمیزکنم کارم تموم میشه.

به امیدروزهای خوب وشیرین خصوصا شب یلدایی که درپیش داریم برای همه پرازشادی وبدون غم باشه.

برچسب: نویسنده: هستی حیدریان تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 17:33

صفحه بندی