کارام رو از چهارشنبه شروع کردم خورشت قرمه سبزی رو بارگذاشتم ووسایل سالاد روشستم وژله رو درست کردم.پنج شنبه ساعت1ونیم هم از دفتر رفتم خونه ومشغول شدم سالاد درست کردم وبرنج خیس کردم ومرغ هاروسرخ کردم وبعد هم تمیزکاری خونه.مادرشوهر هم این وسط زنگ زد که کمک می خواهی بیام گفتم بیشترکارام رو انجام دادم اگه می خواهی زودتر بیا.که جالبه که نیومد وساعت 7ونیم با مهمونا اومد البته خودم هم دوست نداشتم وواقعا خودم راحت تر بودم که کارام رو انجام بدم وگفتنم در حد تعارف بود.
تا6ونیم همه کارام تموم شد ولباس پوشیدم ودراز کشیدم که اولین مهمونام اومدن.تا اومدن همه مهمونا به چای وگفت وگو گذشت.ساعت9ونیم بود که سفره رو انداختیم خداروشکر مه چی خوب وبه اندازه بود والبته برنج ومرغ هم اضافه اومد ولی خورشت کامل خورده شد.
بعد از شام هم میوه وشیرینی وچای وآقایون هم رفتن پشت بوم وبساط چای وقلیون ردیف کردن وما خانوما هم دورهمی حرف زدیم.
ساعت12بود بیشتر مهمونا رفتن وفقط خانواده پسرعمه وجاری اینا وخواهرش (دخترعموها)موندن که قرارشد بمونن که فردا با هم بریم بیرون.جاری اینا وخواهرش (دخترعموهام)که خونه شون نزدیک بود رفتن خونه شون وپسرعمه اینا موندن خونه ما.ما هم دوباره چای وپفک وصحبت تا ساعت4که خوابیدیم وصبح ساعت11بیدارشدیم که هواسرد بود وبیرون رفتن کنسل شد.صبحونه همسر یه املت درست کرد ومهمونا خوردن ورفتن منم که با یه خونه ترکیده کلی کارداشتم یه کم جمع وجورکردم وبعد یه دوساعتی خوابیدیم وباز بیدار شدم تا شب کار کردم.بعد هم با همسر با ماشین یه دورزدیم واومدیم خونه خوابیدیم.
شنبه که اتفاق خاصی نیفتاد ویکشنبه با اون حجم برف همه مون شوکه شدیم و هر دومون موندیم خونه وسرکاررفتن تعطیل شد وهمون روز هم اومدن برای نصب کمدها.من هم براشون ناهار درست کردم وخودم چون کاردیگه ای نمی تونستم انجام بدم مشغول تی وی شدم تا غروب که کارشون تموم شد ورفتن ویه کم تمیزکاری کردم وباقیش مونده که امروز تمیزکنم وکمد روبچینم.
این هم از ماجرای روز مهمونی وروز برفی ما...
برچسب:
نویسنده: هستی حیدریان