خرید بک لینک

ماه رمضون امسال برای من با چندروزتاخیرشروع شد تاامروز که اصلا بدون سحری نموندم وخودم رو مجبور کردم هرچند کم ولی حتما سحری بخورم هرچند تنهایی سخته ولی چه میشه کرد همسر روزه نمیگیره

ختم قرآنم به خوبی داره پیش میره واز لحاظ معنوی حال خوبی دارم تو این ماه

بیشتر افطاری هاهمسرنون تازه میگیره وباهم میخوریم

یه روز کاملا پرانرژی از خواب بیدارمیشم خونه رو مرتب می کنم ومیرم بیرون یه کم برای خونه خرید می کنم سبزی تازه میخرم وهمین به حال خوبم اضافه می کنه با حوصله پاکشون می کنم وبرای شام کتلت میپزم عاشق این ترکیبم کتلت وسبزی خوردن تازه

یه روز مادرشوهر زنگ میزنه برای افطار دعوتمون می کنه خونه رو تروتمیز می کنم ومنتظر همسرمیشم که بیاد با هم بریم با اینکه کارداره به خاطراینکه من تنها نرم زود میاد واین کارش به دلم میشینه

روز جمعه وشنبه هم کنار خانواده ام از این روزها خاطره برمیدارم مامان کلی به خوش زحمت میده ودوروز پشت سرهم مهمونی افطاری میده ما دخترا ومامام بزرگ اینا خاله اینا دایی ها

تا جایی که میتونم کمکش می کنم بااینکه واقعا خسته شدم ولی راضی ام از خودم مامان کلی ازم تشکر می کنه وهمین یه نور تو قلبم به وجود میاره

هرروز سحری که بیدار میشم یه آیه الکرسی هم به نیت داداش میخونم جوونه وسربه هوا براش از خدا رفیق خوب وآینده خوب ودوری از بلا ها رو می خوام برای داداش برای همه جوونا

یه شب تا نزدیکای سحر با همسر بیداریم وفیلم نگاه می کنم وکلی خوراکی میارم به جبران روزها که کنار همسر خوراکی نمیخورم درمیارم میگه بریم کله پاچه بخوریم تاحالا هربار که همسر پیشنهاد داده تهش به رستوران ختم شده ولی اون روز دلم خواست نه نگم ساعت3شب حاضرشدیم وزدیم بیرون چه هوایی خنک ودلچسب

به پیشنهاد من یه طباخی تروتمیز پیدا می کنیم ویه دل سیر می خوریم اونقدرها هم که فمر می کردم بد نبود بهم چسبید حالا همسر میگه دیگه ازاین به بعد کارمون دراومد هی میاییم همین جا یواشکی یه عکس میگیرم که ازاین شب به یادگار بمونه حال خوبمون به یادگاربمونه...

باید یادبگیرم از روزای خوب هم بنویسم تا روزای بد به دادم برسن همین دلخوشی ها همین روزمرگی ها با حسای خوب همین دوست داشتنا هرچند به زبون نیاد هرچند غرق عادت بشم...

برچسب: نویسنده: هستی حیدریان تاريخ: جمعه 24 خرداد 1398 ساعت: 20:24

صفحه بندی