خرید بک لینک
از سال جدید فکر کنم چیزی ننوشتم چقدر دوست دارم نوشته هام منظم وهمیشگی باشه حتی شده در حد چند تا جمله سال جدید خیلی عادی ومعمولی با دیدوبازدیدای فامیلا شروع شد حتی کمرنگ تر از سالای قبل

به خاطر شرایط کاری همسر همه عید دیدنی ها کوتاه ومختصر بود

روزای تعطیل بعد از عید هم به رفتن به زمین مون که حالا کم کم داره به باغچه تبدیل میشه میگذره

این ورسال هنوز موفق نشدیم مسافرتی بریم والبته با اومدن ماه رمضون هم یه ماه دیگه هم خبری نیست

هفته پیش خانواده همسررو مهمون کردیم واین هفته هم خانواده خودم رو هردو خوش گذشت

بامامان وبابا ناهاررو فتیم تو باغچه مون خوردیم درخت هامون روز به روز برگای کوچیک وشکوفه های خوشگل میدن ومارو ذوق زده میکنن

همسروبرادرهمسر کلی نقشه برای اونجا میکشن وایشاله تا یه سال دیگه یه ویلای نقلی میشه برای روزای تعطیل وخوش گذرونی هامون.

این روزهای خودم هم به خونه داری میگذره ومشغولیت ویژه ای برای خودم دست وپا نکردم.

اردیبهشت ماه تولد من هم بود وبرای اولین بار همسر فراموش کرد وواقعا بااینکه فکرمیکردم ناراحت نمیشم ولی خیلی ناراحت شدم حتی تا آخر شب فکرمیکردم الانه که همسر تبریک بگه ولی تا موقعی که عکس تصویرزمینه گوشیم که یه عکس مربوط به تولد بود رو دید تازه یادش افتادانصافا خودش هم ناراحت شد وهدیه ام نقدی حساب شد وشبای بعدش یه شام رفتیم رستوران وهی میگفت به مناسبت تولده توئه.

با پولی هم که دائه بود برای خودم یه مانتو ویه بلوز وشلوار خریدم وسعی کردم ببخشمش وفراموش کنم که یادش رفته بوده.

خوشحالم برای اومدن ماه رمضون این ذوق رو از بچگی دارم وایشاله ماه خوبی باشه برای همه از لحاظ معنوی.

این مدت همه تون رو خوندم ولی واقعا شرمنده که کامنتی نذاشتم ایشاله از این به بعد قول میدم دختر خوبی باشم وپررنگ ترکنار دوستای قشنگم

برای شروع یه پست از همه جا ازهمه چیز نوشتم

برچسب: نویسنده: هستی حیدریان تاريخ: جمعه 24 خرداد 1398 ساعت: 20:24

صفحه بندی