طاهرم چندسالی میشه که روز بیست ویکم ماه رمضون قیمه نذری درست می کنه.امسال به خاطر عروسی دستش واقعا خالی بود و هی می گفت به نظرت نذری رو چی کار کنیم.منم گفتم اگه میتونی درست کن هر چند کمتر از سال های قبل ولی خدارو خوش نمیاد حالا که نزدیک عروسی قولا یادت بره.البته طاهر هیت خاصی نداشته میگه هرسال یه نیتی می کنم ونذری رو درست می کنم منم خیلی دوست دارم این کارش رو.
دوشنبه ساعت ۵/۹شب بهم زنگ زد وگفت آماده شو میام دنبالت بریم خونمون.
هر سال طاهر دوتا آشپز میاورد ولی جچون امسال هم مقدارش کم بود وهم دوست آشپزش دیگه کرج نیست
گفت خودم می خوام درست کنم .دست پختش واقعا خوبه هم قیمه و هم عدس پلوش رو دوست دارم.
نمی دونم گفتم قرار شد دیگه ما طبقه پایین مادرشوهی اینا نباشیم بریم اون یکی ساختمون که یه آپارتمان دو طبقه است بشینیم.مستاجر اون طبقه ای که ما قرار بود بریم چند وقتی بود پیداش نبود منم خیلی نگران بودم که خدا نکرده جور نشه واسیر شیم.
توراه به طاهرم می گم خوب باید بنگاه خونه رو به شما تحویل بده من خیلی نگرانم
میگه درست میشه ناراحت نباش هنوز وقت هست
من هنوز پرده وسرویس چوبم رو نخریدم وتازه شاید خونه نیاز به نقاشی داشته باشه
خیلی ذهنم درگیر این مسئله بود.
رسیدیم خونشون مادر شوهری این بار خیلی مهربون وصمیمی شده بود.مرضیه و رویا هم اونجا بودن.
مادر شوهری و رویا پیازا و گوشت رو خرد کردن ومرضیه هم مشغول نی نیش بود من هم نماز خوندم وبعد هم جوشن کبیر.بین دعام یهو از خدا خواستم تا فردا قضیه خونمون معلوم شه.
بعد نماز ودعا اومدیم نشستیم تا ۴ بیدار موندیم وحرف زدیم و به دعا تو تی وی هم گوش میدادیم.سحری خوردیم وخوابیدیم.
صبح هم خونه رو مرتب کردیم وطاهرم مشغول کارای غذابود.
با هم سیب زمینی هاش رو سرخ کردیم انقدر حس خوبی بود.بعد هم که آقا مهدی(برادرشوهری) و میثم(پسرعموش) اومدن و تو آبکش کرن برنج کمک کردن وکم کم غذا حاضر شد.
طاهرم به مامان اینا زنگ زد وبر افطار دعوتشون کرد.
یهو پدر شوهری گفت مستاجر خونه پایینی اومده وکلید وتحویل بنگاه داده انگار که یه معجزه باشه انقدر خوشحال بودم دقیقا نگاه خدارو حس کردم دقیقا افطار نشده بهم خبر خوب رو دادگمن جوابم رو از شب قدر گرفتم .
نمیگم خیلی دعا های دیگه داشتم ولی ای به همین زودی اجابت شد.از ذوقم زود رفتم به طاهر گفتم معلوم بود اون هم خیلی خوشحال شد.
مادرشوهی هم بر افطار آش درست کرد.ماهم کمک کردیم غذا هارو کشدیم تو ظرفای یه بارمصرف وپخش کردیم.
بعد هم مامان اینا اومدن وافطاری خوردیم وظرفا رو شستیم.
طاهرم مارو رسوند خونمون.
آخر شب هم یه اس بهم داد وازم به خاطر کمک کردنم تشکر کرد وشب بخیر گفت.این هم شب قدر امسال من.
امیدوارم خدا سرنوشت وسال خوبی بر همه مون قرار بده.
برچسب: شب قدر و نزول قرآن,شب قدر ویکی پدیا,شب قدر وبلاگ,شب قدر است ومن قدری ندارم,شعر شب قدر و علی,شب قدر است ومحتاج دعایم,شب قدر بیست و سوم,والپیپر شب قدر,واجبات شب قدر,اعمال شب قدر بیست و یکم,
نویسنده: هستی حیدریان