چندسالی میشه با شروع اسفند یه حس دوگانه ای دارم
نمی دونم خوشحالم از تموم شدن سال یا ناراحتم
شروع ماه جدید با باران شروع شد
صبح وقتی تو راه اومدن به دفتر بودم با اینکه مسیر کمی بود ولی کلی کیف کردم ونفس هام رو عمیق تر می کشیدم ویه سرخوشی همرام بود
از حس وحال خوب امروز که بگذرم میرم سراغ خونه مون که هنوز به حالت عادی برنگشته
چون فرش ها حال واتاق خواب ها شسته نشده
حالا همسر قول داده امروز بعد از ظهر تماس بگیره که بیان فرش هارو ببرن
اگه این طور بشه منم تا فرش هارو بیارن وقت دارم کارای دیگه رو تموم کنم
نمی دونم این چه عادتیه وقتی برای خودم زمان رو محدود می بینم بهتر کارام پیش میره
دیشب کارای گردگیری اساسی بوفه ومیز تلویزیون وجاکفشی رو انجام دادم
امروز هم اگه خدا بخواد کارای آشپز خونه رو تموم می کنم ویه آبی به کف آشپزخونه مجددا میریزم که دلچسب بشه
هنوز خریدی انجام ندادیم یعنی ما هرسال دقیقه نود خرید می کنم ومن هم دیگه عادت کردم انگار البته امسال خیلی بهتره یه کم لباس خونه وچیزای دیگه از قبل خریدم وفقط چند تا چیز اصلی می مونه برای آخر ماه.
با حساب وکتابی که کردیم می تونیم این ماه راحت چک مون رو پاس کنیم ودوتا قرعه کشی که داریم ویه وام رو به موقع بدیم هر چند اگه اینجوری بشه برای خرج عید شاید یه کم سخت مون بشه
امیدوارم بتونیم باهمون کنار بیاییم وبه سپرده مون دست نزنیم البته بستگی داره مسافرت بریم یا نه
که در اون صورت باید ماشین رو یه تعمیری کنیم وخرج سفر هم هست حالا باز باید ببینیم چی کار می خواهیم کنیم.
با خوندن وبلاگ شیشه وشیرین وهمین طور مدیر دفترمون مشتاق شدم از بورس سر دربیارم وفعلا ثبت نام کنم وبا راهنمایی مدیرمون کاررو شروع کنم ایشاله شنبه مدارکم رو میارم که ثبت نام کنم
روز زن وولنتاینی که کذشت هم منبرای همسر یه کادو کوچیک خریدم وکیک شکلاتی درست کردم وهمسر برای من یه گلدون سانسوریا که خیلی وقت بود دوستش داشتم رو خرید ویه گل رز واقعا هدیه های خوبی بودن ولی چون زیاد ذوق نشون ندادمکه همسر گفت زیاد هم خوشحال نشدی ولی واقعا خوب بودن نمید ونم چرا اون روز حس وحالم خوشحالی نبود
به مادر هامون هم پول هدیه دادیم وشام رو کنارشون بودیم
این هم از روزهایی که گذشت
امیدوارم این ماه برای همه پراتفاقای خوب باشه هر چند کوچیک
برچسب:
نویسنده: هستی حیدریان