بعد از چند ماه نقشه کشیدن بالاخره دست به کار شدیم برای تغییرات خونه
سقف خونه کناف شد وقراره نورمخفی بخوره که هنوز تکمیل نشده
دیوار کنار آشپزخونه رو با کناف پوشوندیم وبهتر شد
کاغذدیواری زدیم وخونه واقعا بهتر شد تنها چیزی که دل چرکینم کرد طرح یکی از کاغذ هاست که زیاد به زمینه اون یکی نمیاد ولی کاری هم نمی تونم بکنم دیروز انقدر حرص خوردم وخودخوری کردم سردرد گرفتم ولی دارم سعی می کنم بی خیالش بشم
اوضاع خونه این چند وقت آشوبه وآشپزخونه بی نظم وهمه جار پراز گردوخاک
اگر این دوروز کارای مردونه خونه تموم شه کارای من تازه شروع میشه
شستشوی کلی ملافه وآشپزخونه ودادن فرش ها به قالیشویی وتمیزکاری مبل ها والبته راه پله حداقل 10 روی زمان میبره
با این وضعیت مامان روز چهارشنبه آش نذری داره وباید برم اونجا ازاون ور هم جمعه جشن عقد دختر عمومه
نمی دونم شاید پنج شنبه رو مرخصی بگیرم که باز هم بی فایده است اگر بخوام برم خونه مامان اینا سه روز اونجا باشم واز همون جا هم برم جشن
واقعا کلافه شدم از وضعیت خونه ودلم می خواد چشمام رو ببندم وباز کنم ببینم همه چی ردیف شده وتوی خونه تمیزم نشستم ودارم تی وی تماشا می کنم رویای شیرینیه برای من تو این وضعیت
گفتنی هام زیاده ولی واقعا ذهنم یاری نمی کنه خواستم یه شرح حالی از این روزام داشته باشم
برچسب:
نویسنده: هستی حیدریان