همه ما در جریان اخبار جور وواجور این روزها هستیم ولی من همیشه یه حس خوش بینی مسخره ای دارم خیلی وقت ها با وجود خیلی از اتفاقات همیشه فکر می کنم اتفاق بدتری نمی افته
این خوش بینی مسخره رو وقتی چند سال پیش خواهر دوست و همکارم به سرطان مبتلا بود هم داشتم وفکر می کردم همه چی به خوبی تموم میشه ولی نشد واون تو اوج جوونی وبا وجود یه عالم رویا که تو دوران نامزدی هم بود فوت شد ولی من از این خوش بینی دست برنداشتم هنوز.
وقتی خبر تصادف پدرو مادرم رو دو سه سال پیش خواهرم با حالت بدی داد زیاد نگران نشدم وانگار مطمئن بودم خدا برای من اتفاق بدی رقم نمیزنه وحتما یه تصادف جزئی هست واین طور هم بود.
یا وقتی بحثی با همسر پیش میاد هر چقدر هم عمیق باشه من فکر نمی کنم که ممکنه این پایان همه چی باشه
وقتی هم برادرم کلی شیطنت های جوونی می کنه باز من امیدوار میمونم که خدا حفظش می کنه از اتفاق بدتر.
نمی دونم این ها خوبه یا نه
ولی خواستم بگم این چندروز باهرکی صحبت کردم سراسر ناامیدی بود وترس از جنگ وبدتر شدن اوضاع ولی من به همه می گفتم نگران نباشید حتی به خواهرک که نگران آینده دختراشه میگم که آروم باش
من عمق ماجرا رو درک می کنم ومی بینم که زندگی چقدر سخت شده می دونم اتفاقات بد پشت سر هم قطار شده ولی چرا مثل بقیه زیاد نگران نیستم شاید چون بچه ای ندارم که نگران آینده اش باشم چندوقت پیش جاری می گفت اگر آلودگی وبی آبی این جوری پیش بره چی به نوه نتیجه های ما میاد من واقعا درکش نکردم که اون نگران دو سه نسل بعد خودشه.
من هم دعا می کنم دعا می کنم زندگی قشنگ تر بشه از همه نظر مردم راحت تر امرارمعاش کنن وراحت تر به آینده فکر کنن راحت تر تصمیم به ادامه نسل بگیرن وراحت تر خوش گذرونی کنن راحت تر ازدواج کنن وراحت تر برای خودشون خونه بخرن راحت تر سفر برن وراحت تر بخوابن وفردا براشون یه کابوس نامعلوم نباشه بلکه یه امید باشه برای یه روز بهتر...
برچسب:
نویسنده: هستی حیدریان