خرید بک لینک

1

از وقتی طبقه پایین خونه کامل شده سه چهارنفری جابه جا شدن روابط با همه شون در حد سلام علیک توی راه پله و گاهی رد وبدل کردن یه خوردنی بود

دیروز غروب که زیاد حوصله هم نداشتم یه لحظه رفتم پشت بوم که یه هوایی به سرم بخوره همون موقع همسایه مون ناهید خانوم هم اومده بود بالا برای کاری با هم سلام علیک کردیم و گفتم که دیگه سرکارنمیرم کلی تعارف و اصرار که توروخدا بیابریم خونه ی ما یه کم بشینیم

راستش دو دل بودم ولی بعد چند بار اصرارش گفتم چند دقیقه میام

رفتم خونه یه لباس یه کم مناسب تر پوشیدم و رفتم در حد نیم ساعت اینا نشستیم و خیلی خوب پذیرایی کرد و کلی حرف زدیم

خوب بود یه دیدار مختصر و کلی گپ

امروز ظهر هم درمون رو زد ویه کاسه آش بهم داد آش گرم بود و منم هنوز ناهار نخورده بودم همون رو خوردم خیلی خوشمزه بود

بهم چسبید

فهمیدم هر دو متولد 72 ایم ناهید یه پسر 4 ساله هم داره خیلی خوشگل و بامزه است

اینم شروع مرحله جدید همسایگی ایشالله که زیاده روی نکنیم و در عین حال به درد هم بخوریم.

برچسب: نویسنده: هستی حیدریان تاريخ: جمعه 27 خرداد 1401 ساعت: 21:46

صفحه بندی