خلاصه نویس آنچه گذشت...
-
تاریخ: 1396/7/22 ساعت: 18:04
سه شنبه خواهراینا زنگ زدن که چهارشنبه ظهر میان خونمون یه مهمونی مادر دختری برای ناهار بااینکه می خواستم بیام سرکار ولی از این مهمونی خیلی خوشحال شدمصبح ساعت 7 بیدار شدم ومرغ وبرنجم رو پختم وسالاد رو هم درست کردم افتاده بودم رودور تند واقعا خودم هم تعجب کردم توی یک ساعت همه کارهام ردیف شد ورفتم سرکار...
نوسانات هورمونی
-
تاریخ: 1396/7/22 ساعت: 18:04
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
خبرخاصی نیست...
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 0:22
روزهای تابستونی مون داره میگذره وهرچند خیلی معمولی ولی خداروشکر که اتفاق بدی نداشتیم ورابطه بین مون عالیه ومن به همین چیزهای کوچیک راضی ام راضی ام به آخراهفته های با خانواده همسر که کناررودخونه وطبیعت می گذره وروزهایی که ظهر میرم خونه مامان اینا وشب همسر میاد. راضی ام به کارجدید طاهر که کمترخسته میش...
سفرشمال
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 0:22
یه سفرخوب دوروزه تونست حال وهوای هردومون روبهتر کنه البته نه با مادرشوهروخواهرشوهراینا با برادرشوهراینا وپسرعمه همسر،آدم های خوش سفری ان وبی حاشیه خیلی به همه مون خوش گذشت.. حال وهوای شمال ودریاوجنگل برام آرامش آورد.
سفرنامه همدان
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 0:22
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
چهارمین سالگردازوداج
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 0:22
چهارسال پیش توی همچین ساعتی مراسم حنابندون من وطاهر بود چقدرزودگذشت باهمه سختی ها وشیرینی هایی که کنارهم تجربه کردیم میتونم بگم این چهارسال کلی برای من تجربه به همراه داشت همیشه باخودم فکرمی کردم تو چهارمین سالگردازدواج مون حتما یه بچه کوچولوداریم واقعازندگی غیرقابل پیش بینی. تاقبل ازازدواج دنیامون ...
بانوی پاییزی
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 1:54
گاه نوشت هایی از زندگی این روزهاماین دعا را منتشر کنید و ببینیدچطور غمهایتان از بین میرود.سبحان الله يا فارِجَ الهَمّ و يا کاشفَ الغَمفرِّجْ هَمّي و يَسِّرْ امري و ارحَمْ ضعفيو قِلةَ حيلتي و ارزُقني من حيث لااَحتَسِبُ ياربّ العامين
گوشی نویس
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 1:54
روزای بهاری هم داره به سرعت می گدره ماه رمضان دوست داشتنی هم داره از راه میرسهکاش امسال توشه من از این ماه سنگین باشه خیلی وقته که ننوشتم ورشته کلام از دستم رفته ومجبورم دوباره پراکنده نویسی کنم صرفا جهت به یادموندن جمعه هفته پیش روز خوبی رو با خانواده ام گدروندم از اونجایی که همسرچندروزی برای کمک ب
چهارشنبه شیرین
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 1:54
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
روزای ماه رمضونی
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 1:54
روزهای ماه رمضون هم داره یکی یکی میگذره هفته پیش خونه خواهرشوهری افطار دعوت شدیم ازوقتی دورتر شدن اولین باربود مهمونشون بودیم مهمونی نسبتا رسمی تر برگزارشد وخوش گذشتیه روز هم افطاریمون رو جمع کردیم وبا یکی از دوستای همسری وخانواده اش که برای اولین باربودمیدیدمشون رفتیم پارک یه دخترناز به اسم حلما دا
گذشته نوشت+ادامه
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 1:54
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
نوزاد
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 1:54
فکر می کنم این جمله رو اولین بار توی یه فیلم شنیدم تولد هر نوزاد نشون دهنده اینه که خدا هنوز به آدم ها امیدوارهخیلی به دلم نشست بعد از اون هربار با تولد هر نوزاد یاد این جمله میفتم نی نی دوست عزیزم زودتز از وقتش وتوی هفت ماهگی پا به این دنیا گذاشت مامان کوچولوی عزیزم سمیه جونم تولد امیرعباس مبارک نی
روزنه های امید
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 1:54
تیرماهی که گذشت برای من وهمسر یه ماه پر تنش مالی وکاری بود ولی به خیرگذشت شرایط کاری همسر تغییرزیادی کرده ویه کم ساعتش کمترشده البته من زیاد راضی به این تغییرنبودم ولی خوب آخرش رو سپردم به همسر چون قول داده شرایط مالی هم بهتر میشه واینجوری شد که راضی به این تغییرشدیم.بدهی ها خداروشکر سروسامون گرفته
سفر دو روزه ما
-
تاریخ: 1395/8/24 ساعت: 18:25
سفردوست داشتنی ما اینجوری شروع شد. پنج شنبه از سرکار که رفتم خونه با سمیه نیم ساعتی حرف زدیم که چه چیزایی لازم داریم وچون بابای سمیه اونجا خونه داره بعضی از وسایلارو گفت نیاز نیست بردارم.ساعت9همسری رفت دنبالشون تابیان خونه ما واز اینجا راه بیفتیم.یه سری وسایل هم که نیاز به خرید بود رو لیست کردیم که ...
تلویزیون
-
تاریخ: 1395/8/24 ساعت: 18:24
باید یه فکری کنم که ساعت دیدن تی وی رو کم کنم اینجوری به خیلی از کارام نمیرسم ودرنتیجه تو فشار بیشتری قرار می گیرم.یه مدت کنترل تی وی خراب شده بود وعوض کردن کانال ها یه کم سخت همین باعث شده بود کمتر سرگرمش بشم ولی الان خیلی زیاد شده.فکر کنم باید سر کنترل یه بلایی بیارم...راه حل بهتری دارید؟؟؟؟؟
سفریهویی
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 15:55
یه سفر یهویی به همراه دوست جونم سمیه وهمسریش در پیش داریم اگه خدا بخواد امشب راه می افتیم وفردا رم مرخصی گرفتم دوروز خوش بگذرونیم وبرگردیم.خیلی وقت بود که دوستم میگفت با هم بریم شهرستانشون الموت قزوین که جور نمیشد .دیشب داشتیم شام می خوردیم که سمیه جون بر یه کاری بهم زنگ زد وهمسری هم پیشنهاد داد که ...
هوای پاییز
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 2:53
اولین بارون پاییزی امروز بارید ولذت بخش بود ولی الان هوا خیلی دلگیره....
روزای پرکار
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 11:59
نمی دونم از کجا شروع کنم با رفتن همکارم سرم به قدری شلوغ شده که فرصت هرکاری رو ازم گرفته و گاهی به سرم میزنه قید کاررو بزنم. نمی دونم تصمیم درستیه یا نه اگه بهم کمک کنین ممنون میشم. رابطه ام با طاهر هم گاهی تحت تاثیر همین دغدغه های کاری قرار میگیره وخیلی وقتا کلافه ام.هرچند مدیرمون قول آوردن یه همکا...
ماه خدا ومن
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 4:03
منم مثل تو مات این قصه ام تو هم مثل من امشبو دعوتی درست تو همین ساعت و ثانیه سزاوار زیباترین نعمتی تو این حس و حال عجیب و غریب دوتا بال میخوای که رو شونته تو از هر مسیری بری میرسی تو از هر دری بگذری خونته از این سفره ها معجزه دور نیست ببین دست دنیا تودست منه دعا میکنم تا اجابت بشه دعا میکنم چون دلم ...
شکستم
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 4:03