surprise - تاریخ: 1400/11/16 ساعت: 18:24
جوکر رو که نگاه می کردیم داشتن نودلیت می خوردننودالیت هایی که چند وقت پیش از فروشگاه خریدیم یادم میفته به همسر می گم یادم میره درست شون کنممشتاق تر از من میره از کابینت درمیاره میذاره کنار اجاق گاز میگه می ذارم اینجا یادت نره فردا درست کن میگم باشهفردا له از کار برگشتم و خیلی گرسنمه به همسر می گم من...
ساعت های آخر سال98 - تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 0:56
خداحافظ سال 98خداحافظ 26 سالگی منبرای همه دوستای عزیزم آرزوی سالی پر از سلامتی دارمسلامتی ودر کنارش عشقسلامتی و درکنارش سرخوشیسلامتی ودر کنارش هر خواسته ای که به صلاحت نه وهیچ وقت از آرزو کردنش پشیمون نشید رو دارمدوست داشتم یه پست مفصل بنویسم که فرصت نشدپیشاپیش سال نو مبارکسال نو متفاوتیه ولی امید ه...
فروردین متفاوت... - تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 0:56
روزهای فروردینی داره میگذرهبه متفاوت ترین نوع ممکن13 به در هم گذشتدوست داشتم خیلی چیزها رو بنویسم ولی نشدما به اصول قرنطینه پابند موندیمنه مسافرت رفتیم نه مهمونیالبته به جز خونه بابام اینا وپدرشوهرم ا
احوال این روزها - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 16:08
همه ما در جریان اخبار جور وواجور این روزها هستیم ولی من همیشه یه حس خوش بینی مسخره ای دارم خیلی وقت ها با وجود خیلی از اتفاقات همیشه فکر می کنم اتفاق بدتری نمی افتهاین خوش بینی مسخره رو وقتی چند سال پ
تغییرات خونه - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 16:08
بعد از چند ماه نقشه کشیدن بالاخره دست به کار شدیم برای تغییرات خونهسقف خونه کناف شد وقراره نورمخفی بخوره که هنوز تکمیل نشدهدیوار کنار آشپزخونه رو با کناف پوشوندیم وبهتر شدکاغذدیواری زدیم وخونه واقعا ب
شروع اسفند - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 16:08
چندسالی میشه با شروع اسفند یه حس دوگانه ای دارمنمی دونم خوشحالم از تموم شدن سال یا ناراحتمشروع ماه جدید با باران شروع شدصبح وقتی تو راه اومدن به دفتر بودم با اینکه مسیر کمی بود ولی کلی کیف کردم ونفس ه
سفر شمال - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 13:27
هفته پیش از روز پنج شنبه یا جمعه یه دل درد خفیف داشتم که بهش اهمیت ندادم این دل درد همین جوری ادامه داشت تا روزی که قرارشد بریم شمال شدید تر شد از اون ور به خاطر مشکل پ واز یه طرف تموم شدن اعتبار دفتر
آخرهفته بهاری - تاریخ: 1398/8/2 ساعت: 8:56
چهارشنبه صبح زود بیدارشدم پرانرژی وسریع ازخونه زدم بیرون رفتم بانک وکارم رو انجام دادم بعد راه افتادم سمت خونه خواهربااتوبوس رفتم باخونسردی کامل وبدون عجله برای دختر گلی ها خوراکی خریدم و وقتی دیدمشون
رفتن یا نرفتن مسئله اینست... - تاریخ: 1398/8/2 ساعت: 8:56
چندروز پیش همسر برای انجام کاری رفته بود دفتری که من قبلا کار می کردم به خاطر حقوق کم وساعت کاری زیاد والبته خستگی خودم دیگه نرفتم البته با همکارم دوتایی تصمیم گرفتیم نریم الان اون تو یه دبستان غیرانت
یه پست فوری - تاریخ: 1398/8/2 ساعت: 8:56
شاید بیشتر از یک ماه از آخرین نوشته ام گذشته سعی می کنم زود بیام تا روزمره هام فراموش نشده می نویسمدرباره مسئله برگشت به کار با مدیر سابق وارد مذاکره شدم وحقوق پیشنهادی من وایشون اصلا تناسب نداشت وقرا
روزهای معمولی - تاریخ: 1398/8/2 ساعت: 8:56
وقتی دارم عمیق فکر می کنم میبینم ما توهیچی تعادل نداریمسفر وگردش هم جزش هست پارسال وپیارسال انقدر رفتیم سفر والبته بیشتر شمال حالمون داشت بد میشد بعد امسال پامون رو از کرج بیرون نذاشتیم باورتون میشه ف
شروع کار - تاریخ: 1398/8/2 ساعت: 8:56
بعد از کلی آره و نه وچونه زدن درباره ساعت کار وحقوق بالاخره من دوباره مشغول به کار شدم والان چند روزی هست که میام سرکاروالان توی دفتر کار در خدمت شما دوستای عزیزم هستماین روزها دارم به روال جدید زندگی
شش سال از عروسیمون گذشت... - تاریخ: 1398/8/2 ساعت: 8:56
امروز 1398/06/20شش از زندگی مشترک ماگذشت...تا چندوقت پیش هی تو ذهنم بود که یه کاری بکنم ولی انقدر این چندوقته پول هام رو این ور اون ور خرج کردم الان موجودی واقعا پایینه وکاری نمیتونم بکنم دلمم نمیخواد
تولد زودتر از موعد - تاریخ: 1398/8/2 ساعت: 8:56
سه شنبه بعد ازمدتها مادر شوهر زنگ زد که شام میان خونمون اون روز بعد از ظهر رو استثنائا باید میرفتم دفتر وبهش گفتم فردا بیایید یعنی دیشبظهر که داشتم از دفتر میرفتم خونه یه کم خرید داشتم انجام دادم تارس
پیغام یرای فری خانوم - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 20:24
فری خانومی من رمز جدیدت رو ندارم ونمیشه برات کامنت هم بذارماگر خودت این پست رو دیدی ودلت خواست برام بذار....مرسیدوستان مشترکی هم اگه می تونید ورمز رو دارید وپیغام من رو به فری خانوم برسونید لطفا....مرسی
سال97هم داره تموم میشه... - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 20:24
امسال هم خیلی زود داره تموم میشه نمی تونم بگم چه طور سالی بود برای من همه چیز داشت خوبی وبدی خوشی وناخوشیپارسال عیدمون به سفر گذشت والبته خیلی هم خوش بودامسال بعد از چندسال شاغل بودن خونه نشین شدم وبا
سال98شروع شد ... - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 20:24
u200fu200fu200fوانتهای این قصهی سرد و سفیدهمیشه سبز خواهد بودتا سال نو ،تابهار ، تنها یک سلام خورشید باقی ست . . .هزاران تبریک دوستای عزیزم
بعداز مدت ها - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 20:24
از سال جدید فکر کنم چیزی ننوشتم چقدر دوست دارم نوشته هام منظم وهمیشگی باشه حتی شده در حد چند تا جمله سال جدید خیلی عادی ومعمولی با دیدوبازدیدای فامیلا شروع شد حتی کمرنگ تر از سالای قبلبه خاطر شرایط کا
ماه رمضان... - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 20:24
ماه رمضون امسال برای من با چندروزتاخیرشروع شد تاامروز که اصلا بدون سحری نموندم وخودم رو مجبور کردم هرچند کم ولی حتما سحری بخورم هرچند تنهایی سخته ولی چه میشه کرد همسر روزه نمیگیرهختم قرآنم به خوبی دار
روزمرگی های خانه داری - تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 20:24
ماه رمضون با همه خوشگلی هاش برای حال دلم تموم شد با همه مهمونی های افطاریدو روز خودم مهمونی داشتم وچندروزی هم خونه مامان ها وخواهر ها وبرادرشوهر افطاری مهمون بودیمشب 21ماه رمضون هم با همکاری یه نفر دی

برچسب‌های مرتبط

سفر دو روزه اطراف تهران | سفر دو روزه | سفر دو روزه به شمال | تلویزیون ایران فردا | تلویزیون اندیشه | هوای پاییز مهدی احمدوند | هوای پاییزی | هوای پاییز | هوای پاییزی دلم | هوای پاییز 93